أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
374
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
به شيخ رسيدم همان صورت كه در خواب ديدم كه دست در دست من نهاده بود بشناختم و حال آنكه شيخ مطلع بود بر حال . پس مضمون خواب آنچه ديده بودم به زبان « 155 » مبارك خود بيان فرمود و ذكر من در سلسله « 156 » اسناد خود كرد بشيخ كبير . و او هفتم آن كسان بود كه در خواب ديده بودم . چون دانستم كه اوست آنكس كه ارشاد من بدست اوست . پس چند سال ملازمت او كردم و خرقه از وى پوشيدم و مصنفات او از وى بشنيدم با چند كتاب ديگر . چون از مكه مراجعت كرد باجازت شيخ زنى بخواست و خانقاهى از بهر وى بساختند و ارشاد خلق ميكرد به راه خداى تعالى و طايفه از مسلمانان بسبب او منتفع ميگشتند و كرامات او مشهور شد و رسالههاى خوب بنوشت و ميگويند كه ميان او و شيخ جمال الدين « 157 » مناظره شد . پس شيخ جمال الدين گفت حال من و خود چون مىبينى گفت مىبينم كه گوئيا ما هردو در مسجديم كه طرفهاى ما به ديوار آن مسجد وانهاده است . شيخ جمال الدين گفت من در رؤيت چنين ديدهام و تو در بيان چنين ديدهء اكنون بگوى كه در منزلت ما كدام يك بزرگتريم . شيخ فرمود تو در مسجدى نشستهء كه سقف دارد و من در مسجدىام كه مكشوف است گوئيا من طريقه دارم كه ترقى دارد و تو اين طريقه ندارى پس مناظره منقطع شد . و بدانكه اين سخن اهل رموز و اشاراتست كه اهل معانى در بيان او كنوز عبارات دارند و در حقيقت صفت شيخ صورت حال شد چنانچه فرموده بود در حال خود بماند و تجاوز
--> ( 155 ) - مد : حال - فجرى على لسانه المبارك ( شد الازار ) . ( 156 ) - مد : ديده بودم پس دانستم و ذكر من در سلسله . ( 157 ) - بدون شبهه مقصود شيخ جمال الدين لورى ( يعنى لر ) است كه شرح حال او در نفحات ص 553 - 554 از قول همين شيخ نجيب الدين على بن بزغش صاحب ترجمهء حاضر منقول است و هر دو با هم معاصر بودهاند و آنجا نيز شيخ نجيب الدين در فتوائى كه براى نجات او از قتل نوشته بوده او را « مجذوب مغلوب » خوانده است چنان كه اينجا نيز او را « مجذوب ابتر » ميخواند ، - و ايذجى منسوب است بايذج كه نام قديم پاىتخت لر بزرگ يعنى بختيارى و كوهگيلويهء فعلى بوده است و بعدها بمال امير معروف شده و هنوز هم در زبان عامهء ناس به همين اسم معروف است ولى در دفاتر دولتى نام آن را به صورت ايذه املاى فارسى ايذج مىنويسند و آن واقع است در نوزده فرسخى مشرق مايل بجنوب شوشتر و قصبهء مركزى بختيارى حاليه است ، حاشيه علامه قزوينى .